ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
1096
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
است كه نفس در ماوراى حس داراى مدرك ديگرى است كه بىواسطهء « حواس » ادراك مىكند و بسبب اين ادراك شادمانى شديدى بدان دست ميدهد ، ولى اين امر براى ما تعيين نمىكند كه شادمانى مزبور ناگزير و حتما عين سعادت اخروى است ، بلكه آن حالت از جملهء لذتهائى است كه بسعادت اخروى اختصاص دارد . و اما گفتار ايشان دربارهء اينكه سعادت وابسته بادراك اين موجودات است چنان كه هست ( يعنى درك واقعيت آنها ) قولى باطل است بنابر آنچه در فصول پيش آن را ياد كرديم [ 1 ] و گفتيم كه در اصل توحيد آنان را اغلاط و اوهامى است دربارهء اينكه وجود در نزد هر ادراك كنندهاى منحصر در مدارك او است و ما فساد اين رأى را آشكار كرديم و يادآور شديم كه وجود وسيعتر از آن است . كه بتوان بر آن احاطه يافت يا كليهء آن را خواه روحانى يا جسمانى كاملا درك كرد . و از جميع مطالبى كه دربارهء عقايد ايشان بيان داشتيم اين نتيجه بدست مىآيد كه هر گاه قسمت روحانى از قواى جسمانى مفارقت كند ، بنوعى ادراك نائل مىشود كه ذاتى آن است و به نوعى از مدارك مختص است و آنها عبارت از موجوداتى هستند كه علم ما بر آنها احاطه يافته است و اين ادراك در همهء موجودات عموميت ندارد ، زيرا موجودات بىشمار و نامحدوداند و آنگاه به آن قسمت روحانى بسبب اين گونه ادراك شادمانى شديدى دست ميدهد همچنانكه كودك از مشاعر حسى خود در آغاز پرورش شاد مىشود . پس چگونه با اين وصف ما خواهيم توانست همهء موجودات را درك كنيم ؟ يا بسعادتى كه شارع آن را بما وعده داده است ميتوانيم نائل آئيم اگر براى آن كوشش نكنيم ؟ دور است دور آنچه وعده داده مىشويد [ 2 ] و اما گفتار ايشان دربارهء اينكه : « انسان در تهذيب نفس و اصلاح آن بوسيلهء گرائيدن بخوى پسنديده و دورى از صفات ناپسند مستقل مىباشد » مبتنى بر اين است كه ميگويند شادمانى نفس بسبب
--> [ 1 - ) ] رجوع به فصل تصوف شود . [ 2 - ) ] هَيْهاتَ هَيْهاتَ لِما تُوعَدُونَ 23 : 36 . س : 23 ( المؤمنون ) آ ، 38 دسلان متوجه نشده جملهء مزبور از آيات قرآن است .